آزاد شو


*** اين وبلاگ منعکس کننده مطالب و مقالات حزب ميهن است ***


Monday, January 29, 2007

 

ضحاک


حزب ميهن
امير سپهر

ضحاک ديگر فسانه نيست، و جمشيد شاه هم

به مناسبت بيست و هشتمين سالگشت سقوط امپراطوری ايران


ضحاک در تاريخ اساطيری ايران، نماد دشمنی با اساس ايرانيت، فرهنگ ژرف، خردگرا و انسانمدار ما است. او نماينده ی اهرمن، دشمن فرهی، مخالف شاد خواری، بيزار از خرمی، فريفته ی جنايت و در يک کلام تبلور عينی تمامی پليدی ها است. ضحاک دشمن ايرانزمين است، دشمن زيبايی ملک جم. اين ديو زشتخوی و بد کردار، دشمن عظمت و شوکت ايران است، دشمن سعادت ايرانيان، دشمن غرور ايرانی و دشمن شادابی و سرفرازی ايران که در وجود جوانان پر نشاط و آينده ساز اين سرزمين تبلور می يابد. حکيم توس می فرمايد، ضَحّاک مردی تازی تبار است، که به تحريک اهرمن پدر خويش کشته، به ایران می‌ رود و پادشاه ايران را هم می‌ کشد و بر تخت پادشاهی آن امپراطوری تکيه می‌ زند. چون ابليس بوسهٔبر شانه هايش می زند، از دوش ضحاک دو مار می ‌روید. مار هايی که تنها خوراک آنها مغز جوانان ايران است

اين بخش از شاهنامه، يعنی استيلای ضحاک بر ايران، در عين اينکه تيره ترين روز های تاريخ ايران را به تصوير می کشد، روايتگر منش نيک و ويژه گيهای ممتاز ايرانی به روزهای سختی نيز هست. بيانگر بيداری، استقامت، شجاعت و ميهن خواهی عنصر ايرانی . آنهم از کارگر گرفته تا دهقان و سردار و شهريار. در واقع هم، مراد حکيم از آوردن داستان ضحاک، گوشزد کردن همين ويژگيهای کهن ايرانيان به نو مسلمانان ايرانی مغلوب تازی و اميد باخته است. حکيم می خواهد با گوشزد کردن اينکه ايرانی کيست و چيست، و وارث کدام فرهنگ و تمدن، مسئوليت او را به وی گوشزد کند. او اگر ظلمت و تباهی را آورده، برای نشاندادن تضاد فرهنگ ايرانی با آن پلشتی ها و تيره گی ها است. پير توس با اين داستان می خواهد پايداری در مقابل سختی، روحيه حق طلبانه، شجاعت در نبرد و اميد به پيروزی بر پليدی ها و تيره گی ها را مروج باشد

در اين داستان، در سياه ترين دوران، آنگاه که کالبد ايران می رود که عاری از جان گردد، والا مردی زحمتکش از تبار پارسی به نام کاوه به پای می خيزد، از پاره چرمی، يعنی از پيش بند خود درفشی ساخته و برای نجات ميهنش مردم را به پشتیبانی فریدون و جنگ با ضحاک فرا می‌ خواند. همين پيش بند کاوه ی آهنگر هم هست که بعد ها به درفش کاویانی شهره گشته و نماد ايران دوستی و نگاهبانی از استقلال و مجد و عظمت و شوکت اين امپراطوری می گردد. در پايان، ضحاک بدست فريدون به بند کشيده می شود، دوران تباهی به سر می آيد، و با شکست نماد اهرمن، خرمی و آزادی و شادی به ايرانزمين باز می گردد

آنچه در مقدمه آوردم گر چه افسانه، اما ديگر برای ما به افسانه نمی ماند. داستان ضحاک برای پيشينيان ما يک فسانه بود، نه برای ما و نسلهای بعدی. اين ديو در سال پنجاه و هفت در حيات اجتماعی ايران پديدار گشت و ديگر يک حقيقت تاريخی شد. آنچه از آنزمان تا کنون بر سرمان آمده، اگر جگرسوز تر از دوران ضحاک نباشد، بی شک بهتر از آن نيست. حال ما بيست و هشت سال است که در عهد ضحاک و ضحاکيان زندگی می کنيم. اين حقيقت آن اندازه روشن است که هر نيمه عاقلی نيز قادر به درک آن است. اما تو گويی خودخواهی و نفرت انسان را از هر کودنی کودن تر می کند. آن سان کر و کور و گنگ، که چشم آدمی حتی قادر به ديدن واضح ترين چشم انداز ها و شعورش قادر به درک بديهيات هم نمی شود

اين که آوردم، دقيقآ حالت آنانی است که ايران را به زانو در آوردند، ليکن هنوز هم نمی دانند چه بلايی بر سر ملت ايران آمده. اين خفتگان گويا هنوز هم متوجه نيستند که ما فلکزدگان در کجای تاريخ ايستاده ايم. همين هم هست که بر سر وطنی که برباد رفت و ديگرنيست بر سر و روی هم می کوبند. نمی بينند که ايران تاريخی ذبح شده، و خود با تيز کردن چاقوی زهر آلود آن سلاخ تازی تبار بزرگترين مسئوليت را در مرگ مام ميهن دارند. ايران سر بريده شد. آنهم با کمک مستقيم فرزندان خود. درست به همان کيفيتی که در شاهنامه آمده. اما مگر اين ناخلف ها چيزی بنام شرم می شناسند. اگر اينچنين نبود، که سالروز مرگ مام ميهن و تباهی ملت ايران را که جشن نمی گرفتند

يعنی بجای شرم از مادران سيه پوش و جوان از دست داده، شرم از روح کشتگان اين سالها، شرم از اشک يتيمان، از زنهای شير خشکيده، از بيکار های سر در گريبان، شرم از دختران آرزو برباد رفته، شرم از جوانان اميد باخته، از آوارگان، از ويلان ها، از معتاد ها، از کارتن خواب ها، شرم از معلول های جنگ، از موجی ها، از روانپريشان بمباران ها، شرم از خانواده ی شهدا، شرم از غرور های شکسته، از بی دارو ها، از بيوه زنان، از پير های بی سرپرست مانده و شرم از ميليون ها ديگر قزبانيان خود، بيشرمانه از آن بزرگترين فاجعه ی سراسر تاريخ ايران بنام انقلاب شکوهمند ياد نکرده و روز ظهور ضحاک و آعاز اين سياه ترين روز های هم ميهنان خود را جشن نمی گرفتند

نگارنده نه قصد کوبيدن کسی را دارم، نه اتهام زدن، نه بازخواست و نه حتی بی ادبی. فقط می خواهم سنگينی بار جهالت عده ای از هم ميهنانمان را نشان دهم، که حتی از سنگينی ظلم و جور و جنايت ضحاک هم کمرشکن تر است. ای داد بيداد! که عده ای اصلآ نمی دانند که چه بلايی بر سر ايران و مردم خود آورده اند. همان بيچارگان و نفرين شدگانی که هنوز هم غرق در رويای های ذهنی خود بوده و تصور می کنند ايران بزودی بکامشان خواهد شد و جمهوری کمونيستی و يا حکومت ذهنی و ايده آل شان در ايران مستقر خواهد شد. سفلگان فکری که کور هستند و اين حقيقت روشن تر از روز را نمی بينند که ايران ديگر مرده است، لا اقل آن ايران سال پنجاه و هفت و آن امپراطوری تاريخی. و خودشان هم در آن قتل فجيع شريک هستند

چونکه گل رفت و گلستان درگذشت --------------- نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

آنچه امروز بجای مانده نه ايران، که خاک و آب و دشت و دريا است. جمهوری اسلامی با پسوند ايران درست است که از نظر جغرافيايی در همان مکان است، ليکن نه تنها هيچ خويشی، که هيچ گونه پيوستگی فرهنگی و معنوی و روحی هم با آن امپراطوری پر شوکت و تاريخی ايران ندارد. احترام به ايران، احترام به سنگ و کلوخ آن سرزمين نبود. چنانکه ميزان احترام به هيچ ملت ديگری هم ناشی از موقعيت جغرافيايی و حتی قدمت و جوانسالی تاريخ آن مردم نيست. اعتبار و نام نيکی که ما در جهان داشتيم ناشی از شخصيت و منش پايوران، قدرت مالی، توان نظامی، مسئوليت پذيری و رفتار آن امپراطوری در داخل و خارج بود. آن نظام بيست و هشت سال پيش از ميان رفت و با آن، نيکنامی من و مای اهالی آن امپراطوری هم از بين رفت

حکومتی که بجای آن بنا شده چيزی چون ميکرب مرض طاعون و يا يک کهنه ی کثيف و چرکين است که به قسمتی از پيکره ی کل بشريت چسبيده. ما هم چه بخواهيم و چه نخواهيم جزو جمعيت همين ننگ بشريت محسوب می شويم. جهان، امروز ما را اهالی جمهوری اسلامی می شناسد. ملتی عقبمانده، فحاش، بی مسئوليت، منزوی، صادر کننده ی تروريست و پناهنده و فاحشه. ديروز گذشته است و به تاريخ پيوسته، اما ما نفرينيان شب و روزمان يا صرف تعريف از تاريخ خودی می شود و يا جنگ بر سر چهره های تاريخی. يعنی بر سر مسائلی که برای جهانيان پشيزی ارزش ندارد. اگر می شد که با تاريخ احترام و بزرگی خريد، بی شک آدمخوران عراق (بين النهرين، گهواره ی کهن ترين تمدن های بشری ) امروز به دليل قدمت تاريخی خود محترم ترين مردمان روی زمين بودند ... 1

اين نوشته ادامه دارد

www.hezbemihan.org

|


<< Home

Archives

May 2004   June 2004   July 2004   August 2004   September 2004   October 2004   November 2004   December 2004   January 2005   February 2005   March 2005   April 2005   May 2005   June 2005   July 2005   August 2005   September 2005   October 2005   November 2005   December 2005   January 2006   February 2006   March 2006   April 2006   May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   September 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   May 2007   June 2007   July 2007   August 2007   September 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   September 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   September 2009   October 2009   November 2009   January 2010   February 2010   March 2010   April 2010   May 2010   June 2010   July 2010   September 2011   February 2012  


Not be forgotten
! بختيار که نمرده است

بخشی از نوشته های آقای دکتر امير سپهر ( بنيانگذار و دبيرکل حزب ميهن ) :

سخن بی هنر زار و خار است و سست

چرا انقلاب آرام در ايران ناشدنی است؟

! دموکراسی مقام منظم عنتری

نوروز ايرانی در رژيمی ايرانی

بوی خوش خرد گرايی در نوروز

نامه ای به سخنگوی وزارت خارجه

!اصلاح جمهوری اسلامی به سبک آمريکا

!رژيم و دو گزينه، شکست، شکست ننگين

! لاابالی ها شال و کلاه کنيد

اسلام را کشف کنيم نه مسخره

ماندگاری ايران فقط به ناهشياران است !؟

!نه نه، اين تيم، تيم ملی ما نيست

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/پنجمين بخش

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش چهارم

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش سوم

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش دوم

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش نخست

فرهنگ سازی را بايد از دکتر شريعتی آموخت

دانشمندان اتمی يا الاغهای پاکستانی

راه اصلی ميدان آزادی خيابان شاهرضا است/بخش دوم

راه اصلی ميدان آزادی خيابان شاهرضا است/بخش نخست

مبارزان ديروز، بابا بزرگ های بی عزت امروز

پيش درآمدی بر چيستی فرهنگ

ملتی در ميان چند طايفه رويا پرداز دغلباز

مشکل نه دستار که مسلک دستاربندی است

بی فرهنگی ما، عين فرهنگ ما است

! نابخردی نزد ما ايرانيان است و بس

!خود همی گفتی که خر رفت ای پسر

ولله که کابينه احمدی نژاد حقيقت ما است

است( Oedipuskomplex )رنج ما ازعقده اوديپ

غير قمر هيچ مگو

اين نه گنجی، که عقيده در زندان است

جمهوری خواهی پوششی برای دشمنان ملت

شاه ايران قربانی انتقام اسلامی

کار سترگ گنجی روشنگری است

گنجی اولين مسلمان لائيک

واپسين پرده تراژدی خمينی

انتخابات اخير پروژه حمله به ايران را کليد زد

جنگ آمريکا عليه ايران آغاز شده است

انتصاب احمدی نژاد، کشف حجاب رژيم

حماسه ديگری برای رژيم

برادر احمدی نژاد بهترين گزينه

انقلابی که دزديده شد؟

معين يک ملا است، نه مصدق

بزنگاه سرنوشت رژيم ايران !/ بخش سوم

بزنگاه سرنوشت رژيم ايران/ بخش دوم

بزنگاه سرنوشت رژيم ايران/ بخش نخست

فولادوند همان جنتی است

اکبر گنجی، ديوانه ای از قفس پريد

دموکراسی محصول انديشه آزاد از مذهب است

تفنگداران آمريکايی پشت مرز هستند

رئيس جمهور اصلی خامنه ای است

!دانشجويان سوخته را دريابيد

دغلبازان ملا مذهبی

!خاتمی خائن نبود، رفسنجانی هم نيست

فندق پوست کنده

خيانتی بنام انقلاب اسلامی

ايران، کارگاه بی کارگر

آزادی کمی همت و هزينه می طلبد

نمايش لوطی عنتری در ملک جم

نخبگان نادانی

بوی باروت آمريکايی و رفسنجانی

آقای خمينی يک پيغمبر بود نه امام

انديشه زوال ناپذير است

اپوزيسيونی ناکارآمد تر از هخا!

زنهار که ايرانی در انتقام کشی خيلی بی رحم است!

سخنی با امضا کنندگان بيانيه تحليلی 565

...بر چنين ملت و گورپدرش

واپسين ماههای رژيم يران

اصول اعتقادی دايناسورها، طنزنوروزی

يادت بخير ميسيو، يادت بخير

امتيازی برای تسخيرايران

اشغال نظامی ايران وسيله ايالات متحده

چهارشنبه سوری، شروع حرکت تاريخی

بد آگاهی و فرهنگ هفت رگه

جرج دابليو بوش، آبراهام لينکلنی ديگر

روحانيّت ضد خدا

استبداد خاندان پهلوی بلای جان ملا ها

آمريکا در خوان هقتم

عقل شرعی و شرع عقلی

واکنش مردم ما به حمله نظامی آمريکا

عشق های آقای نوری زاده

به هيولای اتم نه بگوئيم

موشک ملا حسنی و اتم آخوند نشان بزبان کوچه

رفراندم امير انتظام يا سازگارا، کدام ميتواند مشکوک باشد ؟

آيا مخمل انقلاب به خون آغشته خواهد شد؟

کاندوليزا رايس و بلال حبشی

سکس ضرورتی زيبا است نه يک تابو

نام وطنفروشان را به خاطر بسپاريم

طرح گوسفند سازی ملت ايران

آب از سر چشمه گل آلود است

رژيم ملا ها دقيقآ يک باند مافيا است

نوبت کشف عمامه است

فرهنگی که محشر می آفريند - دی جی مريم

ملا ها عقلمان را نيز دزديده اند

فقدان خرد سياسی را فقدان رهبريّت نناميم

ابطحی و ماری آنتوانت ـ وبلاگ نويسان تواب

نادانی تا به کی !؟

آزادی ايران، نقطه شروع 1

آزادی ايران، نقطه شروع 2

هنر سياست

ايران و ايرانی برای ملا ها غنيمت جنگی هستند

شب تيره، نوشته ای در مورد پناهندگی

انقلاب ايران، آغاز جنگ سوم بود

اين رفراندوم يک فريب است

سپاه پاسداران، شريک يا رقيب آمريکا

خامنه ای پدر خوانده تروريسم

فرهنگ پشت حجاب

کمونيسم همان حزب الله است

داريوش همايون چه ميگويد؟

اينترنت دنيای روانپريشان

خانه تکانی فرهنگی

فردا روشن است

عين الله باقرزاده های سياسی

آن که می خندد هنوز

اپيستمولژی اپوزيسيون

انقلاب سوسول ها

درود بر بسيجی با و جدان

روشنگران خفته ونقش چپ

فتح دروازه های اسلام

حزب توده و نابودی تشيّع

جنگ ديگر ايران و عراق

درد ما از خود ما است

يادی ازاستبداد آريا مهری!؟

ابر قدرت ترور

کدام مشروطه خواهی؟

برای آقای سعيد حجاريان

تراژدی ملا حسنی ها

مارمولک، سری 2

پهلوی پرست ها

هخا و تجمع اطراف دانشگاه

هخا و خاتمی، دو پسر عمو

تريبونال بين المللی

پايان ماه عسل فيضيه و لندن

طرح آزادی ايران 1

اولين و آخرين ميثاق ملی

اطلاعيه جمهوری خواهان

يک قاچاقچی جانشين خاتمی

فهم سر به کون

توطئه مشترک شريعتمداری

انگليس و ملا

نفت، رشوه، جنايت و

عنتر و بوزينه وخط رهبری

اروپايی و ملای هفت خط

ايران حراج است، حراج

درسهايی ازانتخابات آمريکا

عنکبوت و عقرب

بر رژيم اسلامی، نمرده به فتوای من نماز کنيد

پوکر روسی فيضيّه با پنتاگون

به ايران خوش آمديد کاندوليزای عزيز

مسخره بازی اتمی اروپا و ملا ها

انتلکتوليسم يا منگليسم

آبروی روشنقکران مشرق زمين


رسالت من بعد از نوژه

بی تفاوت نباشيم

نگاه خردمندانه به 28 مرداد


سايه سعيدی سيرجانی :

مسئوليت، نوشته ای در ارتباط با رفراندوم

پرسش شيما کلباسی از سايه در ارتباط با طرح رفراندوم

هويت، به همراه يک نوشته از فرزانه استاد جانباخته سعيدی سيرجانی با نام مشتی غلوم لعنتی

بچه های روستای سفيلان

امان از فريب و صد امان از خود فريبی

دريغ از يک "پسته" بودن

رنجنامه کوتاه سايه

بر ما چه ميرود


روشنگری های شهريار شادان از تشکيلات درونمرزی حزب ميهن :

خمينی؛ عارف يا جادوگر ؟

ما جوانان ايران بايد

حکومت خدا (1)

می گوید اعدام کن

راهی نوین برای فردای ایران


رنجنامه معصومه

شير ايران دريغ!


حافظ و اميرمبارزالدين

دلکش و ولی فقيه


کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ


کانون وبلاگ نويسان



This page is powered by Blogger. Isn't yours? Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com eXTReMe Tracker