آزاد شو


*** اين وبلاگ منعکس کننده مطالب و مقالات حزب ميهن است ***


Thursday, March 24, 2005

 

امتيازی برای تسخيرايران

حزب ميهن
امير سپهر

امتيازی برای تسخيرايران



برخلاف تصور بعضی ها که نيمچه امتيازهای پيش پا افتاده آمريکا در مسئله اتمی را نشانه نرمش در سياست آن کشور در مواجه با رژيم ايران ارزيابی ميکنند، اين پز امتياز دهی بخشی از تاکتيکی حساب شده به منظور گرفتن بهانه از دست حاکمان ايران و در حکم خلع سلاح آنها در مقابل کشورهای اروپايی و افکار عمومی جهانيان است. آنچه که آمريکا به ايران وعده می دهد در واقع هيچ است، درست که ايران شانزده سال است به دليل مخالفت آمريکا قادر نگرديده به عضويّت سازمان تجارت جهانی در آيد، اما وعده آمريکا مبنی بر عدم مخالفت در آينده بدين معنا نيست که مسئله عضويّت ايران بفوريّت صورت تحقق به خود گيرد، اينکار مقدماتی دارد که همچنان نيازمند زمان است. ايران برای رسيدن به اين مقصود ناگزير از ارتقاء خود به استاندارد ها و رعايت قواعدی است که ميتواند شانزدهسال ديگرهم به طول انجامد. گذشته از اين ايالات متحده با حق وتو و اختيارات ويژه ای که در اين نهاد اقتصادی جهان دارد قادر خواهد بود با استفاده از مکانيزم هايی هر زمان که خواست ايران را از آن سازمان اخراج نمايد. بنابر اين نه حالا که حتی در آينده ای نزديک نيز چيزی از اين بابت عايد ايران نخواهد شد. 1

آنچه هم که به فروش قطعات بوئينگ باز ميگردد، دقيقآ همين وضع را دارد، آمريکا در بيانه خود وعده داده که نيازهای ايران را مورد بررسی قرار دهد نه بيشتر، آنهم مورد به مورد. نه مدت زمانی برای بررسی معيّن شده و نه اينکه اصولآ سخنی از فروش در بيانيه به ميان آمده است. هيچ قرارداد و عهد نامه ای هم بين طرفين منعقد نخواهد شد که آمريکا را مکلف بدين کارسازد. آن کشور بسته به ميل خود ميتواند بررسی فروش هر يک قلم نياز ايران را تا هر زمانی که دلش خواست کش دهد و در انتها هم اصلآ با درخواست خريد موافقت نکند. پس می بينيم که هيچ امتيازی در کار نيست. اما همين بازی زيرکانه ديپلماتيک کاندوليزا رايس است که ايران را تبديل به متهمی ياغی و خاطی نموده و به پز دفاعی برده و آمريکا را که در واقع هيچ نرمش و سازشی نکرده در جايگاه مظلوم و حاظر به گذشت و سازش قرار داده است. ايالات متحده باز هم ممکن است دست به اينچنين بازی هايی بزند، اين ترفند ها نيز اما چون گذشته نه با هدف رسيدن به توافق با رژيم ايران، بلکه در راستای منزوی کردن بيشتر و در نهايت ساقط کردن آن خواهد بود. اساسآ از زمان بر سر کار آمدن جمهوری خواهان در امريکا آن کشور ابدآ هيچ رفتاری از خود بروز نداده که بتوان آنرا به نشانه عزم آن دولت به سازش با رژيم ايران تعبير کرد. 1

اين دولت تا بحال نه تنها قصد نزديکی و کنار آمدن با جمهوری اسلامی را نداشته، بلکه پيوسته هم مواضع خود را سخت تر کرده است. دليل آن نيز روشن است، زيرا که اصل تعامل با رژيم ايران در طرح عظيم و بسيار پر هزينه خاورميانه بزرگ آمريکا هيچ محلی ندارد. در اين طرح مهندسان سياسی ايران را بعنوان گلوگاه ورود به خاورميانه بزرگ و چهارراه اصلی جهان يعنی افريقا شمالی، آسيای ميانه، جنوب شرق اين قاره و جهان صنعتی غرب در نظر گرفته اند. بدون گشوده شدن دروازه های تهران کار اين طرح دربعد استراتژيک و افتصادی آن بجايی نخواهد رسيد. در اين معاری ايران سرزمينی است که بايد بنای اين طرح درآن احداث گردد، آنهم با مصالح سره و موجود در آن. اين مصالح چيزی نيست جز مردم و فرهنگ ايران، مردمی که بقول آن نويسنده ترک در حال خروج از تونلی هستند که ديگر ملتهای مسلمان تازه قصد ورود بدان گذرگاه تنگ و تاريک و هولناک را دارند. ايران اما با تجربه ای که در اين مسير آموخته چنانچه به آزادی و قدرت تاريخی و سنتی خود دست يابد بخوبی قادر خواهد بود که ديگر ملتهای مسلمان را به سهولت و با کمترين هزينه از اين مرحله سرنوشت ساز و تاريخی عبور دهد. اين واقعيّتی است که تئوريسين ها و طراحان طرح خاورميانه بزرگ به نيکی از آن اطلاع دارند.1

اگر خود ايران قادر گردد که با پشت سرنهادن کلی اين فاز اقتدارکامل خود را باز يابد ای بسا که حتی سايرين اصلآ نيازی یه ورود به اين تونل مرگبار را نداشته باشند که سقف و ديوارش از خون بيگناهان رنگين است. در اين مورد شايد عراق بهترين نمونه باشد، اگر ملت عراق ثمرات شوم يک حکومت اسلامی را در کشور همسايه خود مشاهده نکرده بودند، ترديد نبايد داشت که آنان نيزنود و نه در صد به استقرار يک جمهوری اسلامی در آن کشور رای می دادند. عراق اما اولين بو، در حال حاظر چشم همه ی مسلمانان به کشورما و تحولات آن دوخته شده و ملت ما خواسته و يا نا خواسته رسالت تغيير چهره اسلام را درجهان دارد. ميدانيم که کشور ما چه بلحاظ فرهنگی و چه از نظر تاريخی هميشه کانون اصلی تحولات جهان اسلام بوده و به تبع آن اين کشور ثروتمند و باستانی پيوسته ويترين دنيای اسلام بحساب آمده و مدخل ورود به اين جهان بوده است. گرچه پاره ای از مسلمانان خشک مغز و بی مطالعه عرب حتی اصل مسلمان بودن ايران را نيز به زير سئوال می برند و ايرانيان را رافضی و مجوس ... می خوانند، اما هر چه که هست همين ايرانيان رافضی و غير مسلمان بودند که تمامی تغييرات مثبت را در اسلام متحجر آنان سبب ساز شدند. 1

همانگونه که علامه اقبال لاهوری نيز بدرستی بيان نموده، امپرياليسم فرهنگی عرب را بايد از دين اسلام تفکيک کرد و توجه داشت که اظهار نظر هايی از اين دست بيشتر ناشی از همان استيلای وجه فرهنگ بدوی عرب بجای فرهنگ دين اسلام از عربستان برخاسته است. ورنه همانطور که اشاره شد حتی با اندک مطالعه ای در تاريخ اسلام نيز ميتوان اين حقيقت را دريافت که ايران سرزمينی بوده است که پيوسته نطقه تحولات بزرگ اسلامی در آن منعقد گرديده و آنچه امروزه بعنوان فرهنگ اسلامی ناميده ميشود با حذف سهم ايران از آن هيچ رنگ و بو و حتی محتوای زيادی نخواهد داشت. بگذريم از اينکه در اين طرف هم پاره ای از محققين ما مانند زنده يادان کسروی تبريزی، صادق هدايت، مجتبی مينوی، دکتررضا مظلومان و همينطور دکتر شجاع الدين شفا و چند تن ديگر اصولآ چيزی بنام فرهنگ اسلامی را از پايه قبول ندارند. آنان معتقندند که تمام تحولات، بدايع و آفرينشهای هنری و معماری که اکثرآ هم محصول انديشه و خلاقيت ايرانيان است متعلق به خود ايران است که اعراب مسلمان آنها را بنام اسلام مصادره به مطلوب کرده اند. 1

البته پر بيراه هم نمی گويند، امروز در حاليکه حمام و مشتمال و کلا قرمز منگوله دارمغربی پاشا ها و مشتی اشياء ارزان قيمت تاريخی موجو در توپکاپی تنها ميراث های بجای مانده از بيش از پنج سده خليفه گری اسلامی (عثمانی) است؛ اثر انديشه و خلاقيتهای فرهنگی عنصر ايرانی استخوان بندی اصلی هويت اسلامی بيشترين مسلمانان غير ايرانی را شکل ميدهد. در هربنا و معماری اسلامی در سراسردنيای اسلام اثر فکر و دست هنرمندان و طراحان ايران را بوضوح ميتوان مشاهده نمود، آنهم ايرانی که هرگز سابقه خليفه گری و خليفه نشينی نداشته است. اين چيزی نيست جز چيرگی فرهنگی ايران در مقابل شکست نظاميش از مسلمانان مهاجم و خونريز. بنابرهمين سابقه و خصلت ايران حتی در حوزه انديشه معرفتی نيز با تزريق بخش قابل ملاحظه ای از ارزشهای اعتقادی کهن خود به اسلام پيش از آنکه از اين دين تأثير گرفته باشد بر آن تآثيرات عميقی گذاراده است. 1

اگر تا ديروز نظرگاههای مهر پرستانه شيخ اشراق شهاب الدين سهره وردی، رساله احياء غزالی و ديدگاههای تشرع ستيزانه بلخی نه تنها برای الاًزهريون بلکه برای همه ی دانشگاههای عربی و حتی عرب های عادی نيز کاملآ شناخته شده و جذاب بود و اعراب مدنيّت گرا به قول و گفته آنها استناد میکردند، امروزه سروش و کديور و احمد قابل و يوسفی اشکوری ... هم در نزد آنان از نوعی مرجعيّتت فکری اسلامی برخودار هستند. اين در حاليست که اکثر خود ايرانيان مدتها است که سروش ها و کديور ها ... راپشت سر نهاده و به حوزه ی تفکر آزاد از مذهب و شريعت وارد شده اند. مردمان عادی ايران که سهل است، حتی دانشجويان و باور پژوهان ما هم هيچ رغببتی به نقد ديدگاههای شيخ الشيوخ الاَزهر طنطاوی و شيخ عبدالعزيز آل شيخ نشان نميدهند. اصلآ بسياری از مردم ما اينان را نمی شناسند، حتی قشر کتابخوان ما. چون مطالعات فلسفی ما نيز ديری است که مرز نقل را پشت سر نهاده و به قلمرو عقل رسيده است، و حال آنکه اين دو شيخ مصری و سعودی به روشن انديشی در معرفت شناسی دينی در جهان عرب مسلمان شهره هستند.1

با مراجعه به تاريخ اسلام و متون اين مذهب می بينيم که غنا و ظرفيّت بالای فرهنگ ايران اين ميدان عمل وسيع و شايستگی را بوجود آورده که ايرانيان هميشه در نو آوری و بدعت در حوزه دين پيش آهنگ و منبع الهام باشند. چشم مسلمانان خواسته و ناخواسته در سراسر تاريخ اسلام متوجه اين سرزمين بوده است. چرا که هر تحولی در جهان اسلام پديدار گشته به تحقيق هميشه از ايران آغاز شده است. بنابر اين حوادث اخير جهان هم همگی نشئات گرفته از رخداد های داخلی ايران و دگرگونی هايی است که اين حوادث در منطقه و جهان بوجود آورد. اين ايران و انقلاب اسلامی پنجاه و هفت بود که موج اسلام گرايی را در دنيا براه انداخت. حتی اعراب الجزايری استقلال طلب با پيروزی بر استعمار فرانسه، مقاومت فلسطينی های مبارز عرب تر از آنها و چهار جنگ پياپی اعراب و اسرائيل هم يک هزارم تکان و جنبشی را که انقلاب اسلامی ايران بوجود آورد را در جهان اسلام موجب
نگرديد. (1) 1

ايدئولژی اسلامی با درونمايه آمريکا ستيزی و ترويج نفرت از قوم يهود، اسلام گرايی افراطی و خونريزی به نام الله در ايران متولد شده و بايد هم در ايران بخاک سپرده شود. اين بزرگترين بخش از سياست کنونی آمريکا موسوم به طرح خاورميانه بزرگ است. آنکشور خوب ميداند مادام که اين موجود هولناک حيات داشته باشد هيچگونه تحول مثبتی در جهان اسلام پا نخواهد گرفت. جمهوری اسلامی آقای خمينی مادری بود که تمامی گروههای تروريستی را بدنيا آورد و در همه ی اين بيست و شش سال گذشته هم اين بچه هيولا های خونخوار از پستان رژيم ايران تغذيه کرده اند.طبيعی است که با مرگ اين مادر تمام اطفال آن نيز يکی پس از ديگری خواهند مرد. 1

اين نکته بسيار حائز اهميّت نيز را نا نوشه نميگذارم که طرح خاورميانه بزرگ طرحی صرفآ استراتژيک و نظامی نيست. اين پروژه عظيم يک انستيتوی تحقيقات اسلامی و راهبرد فرهنگی دارد که در حال حاظر بزرگترين جامعه شناسان اسلامی، شرق شناسان و همينطور اسلام شناسان نامدار را در استخدام خود دارد. از آن جمله ميتوان به انستيتوی تحقيقات اسلامی و ايرانشناسی دانشگاه Basel بازل اشاره نمود که در نوع خود در جهان هان بزرگترين محسوب می گردد.1
هم (1) ـ اين هم از طنز های تلخ تاريخ است که پدران فکری انقلابی ايرانی که جهان اعراب مسلمان را به شدت تحت تآثير قرار داد خود از اعراب ثآثير گرفته بودند، يعنی ايرانی ها اينبار نيز چون هميشه چيزی را از اعراب اخذ کرده و با تغييراتی مجددآ آنرا به خودشان صادر کردند، مهدی بازرگان (نهضت آزادی) سخت تحت تآثير شخصيت جمال عبد الناصر (غير عرب پان عربيست) بود، علی شريعتی به شدت مجذوب فرانتس فانون و مبارزات استقلال طلبانه الجزايری ها، آيت الله روح الله خمينی ملهم از مبارزات ناسيوناليستی فلسطينی ها بر سر خاکشان که خمينی آن مبارزات ناسيوناليستی را مصادره به مطلوب کرده و بدان نام نهضت اسلامی مردم فلسطين داده بود، چپ های انقلابی ايران هم تآثير پذيرفته و بعضآ تعليم ديده ژرژ حبش کمونيست فلسطينی و ساف ناسيوناليست و بخش عمده ای از مذهبی های بعدآ مارکسيست! ما هم شديدآ تحت تآثير مبارزات الجزايریها بودند و راهبران فکری آنها، بويژه افکار تند و انقلابی یکی از تئوریسینهای معروف الجزایر به نام عمار اوزگان فردی مارکسیست ناسیونالیست که کتابی را نوشته بود به نام "افضل الجهاد" (برترين جهاد ) که این کتاب توسط سازمان مجاهدين در سالهای پايانی دهه چهل از عربی به فارسی ترجمه و بطور مخفی در دانشگاهها پخش شد، مخصوصآ دانشگاه صنعتی آريامهر(شريف). آثار فرانتس فانون هم که سیاهپوستی بود که به انقلاب الجزایر پیوسته بود و در واقع تئوریسین انقلاب بود برای چپ های ما منبع الهامی بزرگ بود. اول مجاهدين و چپ ها از فانون با نام "چه گوارا"ی شرق ياد می کردند. اين نکته مضحک اما خونبار را نيز بياورم که حتی شيخ صادق خلخالی جلاد معروف هم بسان علی شريعتی از جمله مريدان فرانتس فانون بود که کشتن هر اروپايی را زدن دو نشانه با يک تير می دانست. خلخالي در کتاب خود می نويسد که من حاكم شرع بودم در دادگاه انقلاب و 500 نفر جاني ؛ خيانتكار ؛ دزد و مملكت فروش را كشته ام . . . اما ديگر بهار اعدامها! تمام شده و الان خزان اعدامهاست؛ ... اگر كسي بخواهد حقوق بشر را بشناسد بايد به كتابهاي فرانتس فانون رجوع کند تا چهره های سياه و كريه اين صورتك های زشت برايش روشن بشود . شيخ صادق خلخالی كتاب خود را با اين نقل قول تمام ميکند ( به قول فرانتس فانون انقلاب فرزندان صادق خود را ميخورد ؛ چه رسد به من كه اسمم صادق است ! )1

چهارمين روز از فروردين ماه 1384خودمان
بيست و چهارم ماه مارس دوهزاروپنج ميلادی
www.hezbemihan.com

|


<< Home

Archives

May 2004   June 2004   July 2004   August 2004   September 2004   October 2004   November 2004   December 2004   January 2005   February 2005   March 2005   April 2005   May 2005   June 2005   July 2005   August 2005   September 2005   October 2005   November 2005   December 2005   January 2006   February 2006   March 2006   April 2006   May 2006   June 2006   July 2006   August 2006   September 2006   October 2006   November 2006   December 2006   January 2007   February 2007   March 2007   April 2007   May 2007   June 2007   July 2007   August 2007   September 2007   October 2007   November 2007   December 2007   January 2008   February 2008   March 2008   April 2008   May 2008   June 2008   July 2008   August 2008   September 2008   October 2008   November 2008   December 2008   January 2009   February 2009   March 2009   April 2009   May 2009   June 2009   July 2009   August 2009   September 2009   October 2009   November 2009   January 2010   February 2010   March 2010   April 2010   May 2010   June 2010   July 2010   September 2011   February 2012  


Not be forgotten
! بختيار که نمرده است

بخشی از نوشته های آقای دکتر امير سپهر ( بنيانگذار و دبيرکل حزب ميهن ) :

سخن بی هنر زار و خار است و سست

چرا انقلاب آرام در ايران ناشدنی است؟

! دموکراسی مقام منظم عنتری

نوروز ايرانی در رژيمی ايرانی

بوی خوش خرد گرايی در نوروز

نامه ای به سخنگوی وزارت خارجه

!اصلاح جمهوری اسلامی به سبک آمريکا

!رژيم و دو گزينه، شکست، شکست ننگين

! لاابالی ها شال و کلاه کنيد

اسلام را کشف کنيم نه مسخره

ماندگاری ايران فقط به ناهشياران است !؟

!نه نه، اين تيم، تيم ملی ما نيست

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/پنجمين بخش

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش چهارم

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش سوم

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش دوم

فرهنگ نکبت، فرهنگ عزت/بخش نخست

فرهنگ سازی را بايد از دکتر شريعتی آموخت

دانشمندان اتمی يا الاغهای پاکستانی

راه اصلی ميدان آزادی خيابان شاهرضا است/بخش دوم

راه اصلی ميدان آزادی خيابان شاهرضا است/بخش نخست

مبارزان ديروز، بابا بزرگ های بی عزت امروز

پيش درآمدی بر چيستی فرهنگ

ملتی در ميان چند طايفه رويا پرداز دغلباز

مشکل نه دستار که مسلک دستاربندی است

بی فرهنگی ما، عين فرهنگ ما است

! نابخردی نزد ما ايرانيان است و بس

!خود همی گفتی که خر رفت ای پسر

ولله که کابينه احمدی نژاد حقيقت ما است

است( Oedipuskomplex )رنج ما ازعقده اوديپ

غير قمر هيچ مگو

اين نه گنجی، که عقيده در زندان است

جمهوری خواهی پوششی برای دشمنان ملت

شاه ايران قربانی انتقام اسلامی

کار سترگ گنجی روشنگری است

گنجی اولين مسلمان لائيک

واپسين پرده تراژدی خمينی

انتخابات اخير پروژه حمله به ايران را کليد زد

جنگ آمريکا عليه ايران آغاز شده است

انتصاب احمدی نژاد، کشف حجاب رژيم

حماسه ديگری برای رژيم

برادر احمدی نژاد بهترين گزينه

انقلابی که دزديده شد؟

معين يک ملا است، نه مصدق

بزنگاه سرنوشت رژيم ايران !/ بخش سوم

بزنگاه سرنوشت رژيم ايران/ بخش دوم

بزنگاه سرنوشت رژيم ايران/ بخش نخست

فولادوند همان جنتی است

اکبر گنجی، ديوانه ای از قفس پريد

دموکراسی محصول انديشه آزاد از مذهب است

تفنگداران آمريکايی پشت مرز هستند

رئيس جمهور اصلی خامنه ای است

!دانشجويان سوخته را دريابيد

دغلبازان ملا مذهبی

!خاتمی خائن نبود، رفسنجانی هم نيست

فندق پوست کنده

خيانتی بنام انقلاب اسلامی

ايران، کارگاه بی کارگر

آزادی کمی همت و هزينه می طلبد

نمايش لوطی عنتری در ملک جم

نخبگان نادانی

بوی باروت آمريکايی و رفسنجانی

آقای خمينی يک پيغمبر بود نه امام

انديشه زوال ناپذير است

اپوزيسيونی ناکارآمد تر از هخا!

زنهار که ايرانی در انتقام کشی خيلی بی رحم است!

سخنی با امضا کنندگان بيانيه تحليلی 565

...بر چنين ملت و گورپدرش

واپسين ماههای رژيم يران

اصول اعتقادی دايناسورها، طنزنوروزی

يادت بخير ميسيو، يادت بخير

امتيازی برای تسخيرايران

اشغال نظامی ايران وسيله ايالات متحده

چهارشنبه سوری، شروع حرکت تاريخی

بد آگاهی و فرهنگ هفت رگه

جرج دابليو بوش، آبراهام لينکلنی ديگر

روحانيّت ضد خدا

استبداد خاندان پهلوی بلای جان ملا ها

آمريکا در خوان هقتم

عقل شرعی و شرع عقلی

واکنش مردم ما به حمله نظامی آمريکا

عشق های آقای نوری زاده

به هيولای اتم نه بگوئيم

موشک ملا حسنی و اتم آخوند نشان بزبان کوچه

رفراندم امير انتظام يا سازگارا، کدام ميتواند مشکوک باشد ؟

آيا مخمل انقلاب به خون آغشته خواهد شد؟

کاندوليزا رايس و بلال حبشی

سکس ضرورتی زيبا است نه يک تابو

نام وطنفروشان را به خاطر بسپاريم

طرح گوسفند سازی ملت ايران

آب از سر چشمه گل آلود است

رژيم ملا ها دقيقآ يک باند مافيا است

نوبت کشف عمامه است

فرهنگی که محشر می آفريند - دی جی مريم

ملا ها عقلمان را نيز دزديده اند

فقدان خرد سياسی را فقدان رهبريّت نناميم

ابطحی و ماری آنتوانت ـ وبلاگ نويسان تواب

نادانی تا به کی !؟

آزادی ايران، نقطه شروع 1

آزادی ايران، نقطه شروع 2

هنر سياست

ايران و ايرانی برای ملا ها غنيمت جنگی هستند

شب تيره، نوشته ای در مورد پناهندگی

انقلاب ايران، آغاز جنگ سوم بود

اين رفراندوم يک فريب است

سپاه پاسداران، شريک يا رقيب آمريکا

خامنه ای پدر خوانده تروريسم

فرهنگ پشت حجاب

کمونيسم همان حزب الله است

داريوش همايون چه ميگويد؟

اينترنت دنيای روانپريشان

خانه تکانی فرهنگی

فردا روشن است

عين الله باقرزاده های سياسی

آن که می خندد هنوز

اپيستمولژی اپوزيسيون

انقلاب سوسول ها

درود بر بسيجی با و جدان

روشنگران خفته ونقش چپ

فتح دروازه های اسلام

حزب توده و نابودی تشيّع

جنگ ديگر ايران و عراق

درد ما از خود ما است

يادی ازاستبداد آريا مهری!؟

ابر قدرت ترور

کدام مشروطه خواهی؟

برای آقای سعيد حجاريان

تراژدی ملا حسنی ها

مارمولک، سری 2

پهلوی پرست ها

هخا و تجمع اطراف دانشگاه

هخا و خاتمی، دو پسر عمو

تريبونال بين المللی

پايان ماه عسل فيضيه و لندن

طرح آزادی ايران 1

اولين و آخرين ميثاق ملی

اطلاعيه جمهوری خواهان

يک قاچاقچی جانشين خاتمی

فهم سر به کون

توطئه مشترک شريعتمداری

انگليس و ملا

نفت، رشوه، جنايت و

عنتر و بوزينه وخط رهبری

اروپايی و ملای هفت خط

ايران حراج است، حراج

درسهايی ازانتخابات آمريکا

عنکبوت و عقرب

بر رژيم اسلامی، نمرده به فتوای من نماز کنيد

پوکر روسی فيضيّه با پنتاگون

به ايران خوش آمديد کاندوليزای عزيز

مسخره بازی اتمی اروپا و ملا ها

انتلکتوليسم يا منگليسم

آبروی روشنقکران مشرق زمين


رسالت من بعد از نوژه

بی تفاوت نباشيم

نگاه خردمندانه به 28 مرداد


سايه سعيدی سيرجانی :

مسئوليت، نوشته ای در ارتباط با رفراندوم

پرسش شيما کلباسی از سايه در ارتباط با طرح رفراندوم

هويت، به همراه يک نوشته از فرزانه استاد جانباخته سعيدی سيرجانی با نام مشتی غلوم لعنتی

بچه های روستای سفيلان

امان از فريب و صد امان از خود فريبی

دريغ از يک "پسته" بودن

رنجنامه کوتاه سايه

بر ما چه ميرود


روشنگری های شهريار شادان از تشکيلات درونمرزی حزب ميهن :

خمينی؛ عارف يا جادوگر ؟

ما جوانان ايران بايد

حکومت خدا (1)

می گوید اعدام کن

راهی نوین برای فردای ایران


رنجنامه معصومه

شير ايران دريغ!


حافظ و اميرمبارزالدين

دلکش و ولی فقيه


کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ


کانون وبلاگ نويسان



This page is powered by Blogger. Isn't yours? Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com eXTReMe Tracker